جولای نوشت

روزهای سرد و آفتابی جولای سیدنی درست مثل دوقطب یه آهن رباست که در طول بیست و چهار ساعت مدام دفع و جذبت میکنه .ظهرهایی که دلت میخواد مثل یه گربه پشمالو جلوی آفتاب درازبکشی یا اگه بیرونی بری غذاتو رو به دریا و زیر آفتاب بخوری یا اگه سرکلاسی بری روی صندلی های وسط چمن بی انتها و آفتاب بگیری تا تنت برای شب سرد و مرطوب آماده بشه که با برق گرانبها نمیشه بیشتر از یه اتاق رو گرم کرد ...همینه این مردم اینقدر پوستشون آفتاب دیده و فرسوده میشه .منم روی گونه هام چند تا لکه افتاده!بسکه آفتاب هست همه جا و گریزی ازش نیست و اصلا انگار آفتاب جولای مخصوصا اگه نتابه به تن و بدنت نمیتونی به بهار برسی ...

خیلی مشغولم ...خیلی خوشحالم ...خیلی بزرگ تر میشم هرروز ...خیلی بیشتر از ساده ترین اتفاقات زندگیم لذت میبرم .از غذای توی بشقابم از منظره آسمان شسته و تمیز .چند روز پیش رفتم زیباترین شاپینگ سنتر سیدنی .رو به آب .رو به اقیانوس و قایق .اینقدر زیبا بود که دلم نمیخواست برگردم .تا حالا اینجا نرفته بودم .معمولا مراکز خرید حجم بزرگی از مغازه ها و رستوران ها در فضایی کاملا بسته و مصنوعی هستند که تا اونجایی نمیدونی روزه یا شبه هوا گرمه یا سرده چون اونجاها همیشه تمیز و روشن و مطبوع و خوشبوست ...نه که خوب باشه ...یه جورایی آدمو دلزده میکنه بعد از مدت ها ولی این جا خوب بود ...متفاوت بود 

اقاینوس ته این تصویر بود ...

این چند وقته درگیر درس بودم ...پروژه پشت پروژه ...تکلیف ...پرزنتیشن ..درس و درس ..واقعا شبها که میرسیدم خونه فقط میتونستم چیزی بخورم و بخوابم تا فردا ...واقعا از آقای مهربان باید تشکر کنم...نه تشکر...اینکه هست  مهربونه  میفهمه ...اینکه اگه همه چی دنیا هم سخت و بر و ناراحت کننده باشه با اون همیشه همه چی امن و آرامه ...برای همه چی راه حل و حرف داره ...بودنش خوبه ...خیلی خوبه ...در غیر این صورت شاید انجام دادن تمام این کارها و این سختی ها امکان پذیر نبود .شاید هیچ وقت ماهایی که داریم اینور و اونور دنیا زندگی میکنیم نتونیم چهره واقعی زندگی رو به داخل نشون بدیم واقعیتش اینه که اینجا راه گریزی از هیچی نیست ...اگه دانشجویی باید تمام و کمال باشی و درست رو بخونی و تکلیفت رو انجام بدی ..هیچ استثنایی هم نیست که استاد فامیل و رفیقت باشه و یا کسی بتونه برات کاری بکنه .اگه کار میکنی باید تمام اون لحطات و دقیقه های سر کار بودن رو کار کنی .از این حیث اینجا نسبت به ایران خیلی خیلی سخت تره .منکه خودم در اون سیستم هم درس خوندم و هم کار کردم میدونم دارم چی میگم .ولی در آخرش که تن خسته و داغونت رو به خونه میاری هیچ دغدغه دیگری جز درست و کارت نداری ...اینکه تو دین داری یا نداری ..امروز نتونستی به خودت برسی و شلخته رفتی بیرون یا هر چی ...چه مردم دور و برت و چه سیستم کاری به تو به عنوان مثلا شخص سایه (خودم)نداره . این تعریف ساده به نظر میرسه ولی خوبه ...اینو میگم که کسانی که داخل هستن بدونن اونچه که میگیری در ازای چیزیه که انجام دادی به همین خاطره که همه آزادانه از حقشون دفاع میکنن هر کسی خودشه سوای اسمش و عنوانش و خانواده اش و پولش ... این چیزیه که غرب رو اینی کرده که هست ...خب خیلی رسمی شد ...

دوتا مسافرت قاره پیمایی بزرگ در پیش داریم .البته از استرالیا به هر جا بخوای بری قاره پیمایی میشه ..ایران نیست البته . حالا بعدا مینویسم در باره اش ..هیجان دارم جاهای دیگه ای از دنیارو ببینم . خیلی برنامه ها دارم ... کلی مزه تازه که میخوام درست کنم و امتحان کنم ..موهامو متفاوت تر از همیشه رنگ کنم ...دکور خونه رو عوض کنم ... کتابهای تازه بخونم ...دنیارو ببینم ... و چند تا خصوصی تر ...

/ 6 نظر / 28 بازدید
سارا

وای سایه خیلی زیباست .مخصوصا آبی آسمون بینظیره .[ماچ]

مریم

سایه جانم، امیدوارم حسابی بهت خوش بگذره سفر، عاشق این اخلاقتم که شادی ، رنگ، لحظه و همه چیزای ریز و زیبایی که اینروزا زیر هجوم روزمرگیها از دیدمون پنهون شدنو تو میبینی و مینویسی و بهم یاداوری میکنی که قدر همه این چیزایی که اینجا بدست اوردمو بیشتر بدونم....دوستت دارم دوست ندیده من.

ماهی

همه این لذت بردن از لحظه ها واسه اون دوران سخته که فقط از یک آدم شکرگزار برمیاد.

رعنا

سلام سايه جون يعني اين فروشگاه كنار درياست؟ چقدر قشنگه . كاش تو ايران هم ميشد از اين فروشگاهها درست كرد.[فرشته]

مینا

سایه ی چشم زیبا تازه پیدات کردم ' چه خوب که دوباره مینویسی دلم براتت تنگ شده زیبا

مینا

سایه ی چشم زیبا تازه پیدات کردم ' چه خوب که دوباره مینویسی دلم براتت تنگ شده زیبا