از روزها و دقیقه ها

از سفر ناب زندگی مینویسم ...

دارم شبیه مادرم میشم ...همون وسواس ها و از خود گذشتکی ها .همون چیزهایی که یه عمر بهش انتقاد کردم .تازگی ها مچ خودم را دارم میگیرم که بعد از نهارهایی که خونه هستیم میپرم تند و تند ظرفارو میشورم و همه جارو مرتب میکنم بعد نخ دندون و مسواک میزنم و بعد  به کارهایی که دوست دارم میرسم .مامانم معمولا ظهرها میخوابید .من اما ترجیح میدم وبلاگ بخونم یا با چرخ خیاطی نازنینم جامدادی بدوزم یا کتاب انگلیسی بخونم .همون ترجیحات مسخره ای که نمیدونی و یهو میبینی نه بابا توی خونت و توی رفتارته و کاریش نمیتونی بکنی ...نمیدونم ...مامانم همیشه شوهرش رو و بچه هاش رو به خودش ترجیح داد و ما همیشه منتقدش بودیم  مثل خیلی از زنها و مادرهای دیگه ...و حالا من به صورت بسیار ظریفی دارم اونها رو کپی میکنم .همون به فکر خونه و زندگی بودن همون کامل بودن همون بی نقص بودن ...همون روزهای خونه رو جمع و جور کردن و بعدش از زور خستگیی روپا بند نشدن ...

امروز که بیدار شدم بعد از چند روز هوا آفتابی بود پریدم ماشین رو روشن کردم و لباس ها رو شستم روتختی سبز و سرخابی رو عوض کردم و به جاش سفیده با گل های زرشکی اومد که اتاق رو خیلی دلباز تر میکنه .تابلوها رو دستمال کشیدم .لابه هاش آرشیکد روی لپ تاپم باز بود داشتم صندلی ها و مبلمان جدید با روشهای تازه میساختم .زرشک پلو با مرغم آماده میشد برای ظهر ...به مسیج های وایبری جواب میدادم و اخبار رو میخوندم ...آره اینه روزهای تعطیل و زندگی من .

رابین معلمم که نسخه استرالیایی مادر بزرگ ایرانی منه (البته از نظر قیافه )والا مادر بزرگ ساده من کجا و رابین با لباس های قرمز و بنفش بادمجونی و ناخن های قرمزش کجا ,بهم میگه پیشرفت درسهای کامپیوتریم خیلی شایان توجه و فنتستیکه !بهش نمیگم که شبیه مادر بزرگمه و میگم که منم خوشحالم که دارم چیزهای تازه یاد میگیرم و از این حرفها .دوست دارم همه ما قربانیان سیستم آموزشی هیتلری دهه های شصت و هفتاد همچین تجربه دلنشینی داشته باشن و معلم ها خدای زندگی اونها نباشن و کلی چیزهای دیگه ..

من خیلی به ندرت برای کوتاه کردن مو یا رنگ کردنش میرم آرایشگاه .حتی شینیون و مدل ها ی مختلف و فر و اتو رو خودم در حد تیم ملینیشخند انجام میدم ولی امان از ابرو که اصلا نمیدونم باید چیکار کنم .تنها هنرم اینه که رنگش کنم و وسطشو بردارم .اینجا آرایشگاه های عرب و ایرانی هستند که ابرو برمیدارن والا بقیه ملیت ها که ابروهاشون در حد دوران عهدیه است ...هرکس هر ابرویی داشته باشه همون مدل رو حفظ میکنه اینجوری نیست مثل ایران که با رنگ و تتو و هنر مندی آرایشگرها تقریبا همه مثل هم باشن و من الان واقعا آرزوی ابروی مدل ایرانم رو دارم .عرب ها خیلی ابرو رو باریک میکنن و خودشون توشو سیاه میکنن من دوست دارم ابتدای ابروم پهن باشه و بقیه اش یه خورده باریک بشه ..خلاصه که مشکل دارم با ابروهام ...مهم تر اینه که حتی بلد نیستم با مداد بهش شکل بدم ...پروردگارا نیشخند آخه چرا اندکی هنر ابرو آرایی ندارم .

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱/۱٦ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ توسط سایه نظرات ()

Design By : Pars Skin