از روزها و دقیقه ها

از سفر ناب زندگی مینویسم ...

دیشب بعد از رفتن مهمونها و شستن ظرفها و جا به جا کردن مبل و صندلی و تا کردن ترمه مامان بزرگم که انداخته بودم روی میز و مسواک و کرم دور چشم و شب وقتی که خزیدم توی تختم و از لای پنجره باد مرطوب همراه با بوی سبزه و علف به مشامم خورد , فهمیدم با تمام چیزها باز بسیار خوشبختم ...

دیشب حس کردم مثل کلاریس من چراغ هارو خاموش میکنم هستم ..وقتی که پیش بند رو مینداخت تو سبد رخت چرک ها ومیرفت سراغ کتاب خوندنش و به صدای یکنواخت کولر گوش میداد .زندگی در سیدنی به من نشون داد که لازم نیست برای نشان دادن اقتدار خودت به عنوان یه زن مستقل تمام نشانه های زن بودنت رو سرکوب کنی .میشه خیلی خیلی زنانه روی میزت رومیزی گلدوزی شده پهن کنی و نصف زمان مهمونی رو با مهمونات گوشواره و گردنبند با سنگ های رنگ و وارنگ درست کنی و از بامیه ای که درست کردی با چایی بخوری و به تفاوت رنگ آبی زنگاری و آبی فیروزه ای فکر کنی و احساس امنیت کنی از حضور همسرت و بدونی که اون همیشه در هر انتخابی کنارته و به خواسته هات بیشتر از خواسته خودش بها میده ...

دوشنبه ها تعطیلیم ...روز ریسرچه مثلا ...برم کمی ریسرچ کنم نیشخند

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱/۳ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ توسط سایه نظرات ()

Design By : Pars Skin